تبلیغات
☣ ƓLAMOUR ƬHƐ LǀƑƐ☣ - This is the END 2

☣ ƓLAMOUR ƬHƐ LǀƑƐ☣ - This is the END 2

This is the END 2
This,t,END,2,

جستجوگر سایت

This is the END 2

گفته باشم من هنوزم نیستم اینم با گوشی گذاشتم

راستی حرف هایی که داخل * هستن یعنی شخص زیر لب یا اروم حرف میزنه.

                                              *هیکاری*
برقی که توی چشماش بود با چند دقیقه ی قبل فرق میکرد.این همون پسر دستپاچه ی اول نبود.دستی که سمتم گرفته بود حالا به یه شمشیر تبدیل شده بود.خوب تقریبا...راستش شمشیر از دستش بیرون زده بود.همون دست خونی.وقتی شمشیرشو به طرف من گرفت خون هم به سمت من و شیشه پرتاب شد.
غرید:ببین دختر رفتار اولیه ی من واقعا مثل احمق ها بود ولی این رو بدون که کار های من دست خودم نیست *من واقعا از این برنامه متنفرم*ولی حالا که همه چی درست شد فکر نکن تو رو همینجا نمیکشم.
نوک تیز شمشیر قرمزش فقط چند سانتی متر با صورتم فاصله داشت و با تکون های ماشین ممکن بود هر لحظه خراشی روی صورتم ایجاد کنه.از اون لبخندی که روی لباشه متنفرم ولی اگه الان عصبانیش بکنم ممکنه بیناییم رو از دست بدمO_Q برای اولین بار مثل بچه ی ادم نشستم روی صندلی، با صدای نسبتا اروم گفتم:کی ازادم میکنی؟ 
نیشخند زد و شمشیرشو برگردوند:هروقت کامل از اون شهر دور شدم و ماشین رو عوض کردم. 
*سکوت*
دوست نداشتم سکوت بشه. احساس نا امنی میکردم ولی در همون حال نمی دونستم چجوری سر صحبت رو باز کنم. من اصلا مطمئن نبودم می خوام باهاش حرف بزنم یا نه. -_-
دسی:به خدا درمورد اب و هوا بپرسی خودم میگم با شمشیر نصفت کنه ~>_<~
-تو احیانا چیز بهتری در ذهن داری؟
-نمیدونم....چطوره بپرسی چی دزدیده که کل دنیا دنبالشن؟
-به این فکر نکرده بودم!عجب فکری.
-تو کِی فکر میکنی؟
-حالا ازت تعریف کردم پررو نشو.
یه فوت کردم و موهایی که افتاده بودن رو صورتم رو کنار زدم و یه وری بهش نگاه کردم.اوه اوه اونم داشتِ نگام میکرده نکنه قیافه ی خنده داری به خودم گرفته بودم؟وللش حالا بهتره سوالمو بپرسم.
-چی دزدیدی؟
-هوم؟
-اون پلیسه گفته بود که چیز با ارزشی دزدیده بودی.اون چی بوده؟
نگاهشو ازم گرفت و لحظه ای سکوت کرد...انگار داشت فکر میکرد بگه یا نگه.
-یه عکس.
-یه عکس؟مثلا عکس یه سلاح یا...؟
-عکس یه دختر.
-خاک به سرم!....نه وایسا خاک تو سرت!منحرف بدبخت!
-اونجور عکس ها نه احمق!من دنبال یه دخترم تا جونشو نجات بدم....اخه یه عده دنبالشن تا اونو بکشن.
-مگه اون چیکار کرده؟
-هیچی...اون فقط چیزی داره که بقیه دنبالشن.
-چی؟
یه....صبر کن ببینم من اصلا چرا دارم اینارو به تو میگم؟
-چون دوسم داری؟
با یه قیافه ی من حاظرم ننتو بگیرم ولی تو رو نگیرم زل زد بهم.
                                                                         *زرو*
-چون دوسم داری؟
بابا اعتماد بنفسشو برم من،با قیافه ی عمم ازت خوشگل تره زل زدم بهش:*من به جنیفرم خیانت نمیکنم*
-چی گفتی؟
رومو ازش برگردوندم:هیچی.
دیگه هوا تاریک شده بود حالا می تونستم ماشین رو عوض کنم،هرچند حیف بود....دیگه رسیده بودیم به شهر مورد نظر ماشین باید ورودی شهر پارک شده باشه.
سرعت رو کم کردم و شروع کردم به دید زدن اطراف بلکه بتونم ماشین رو پیدا کنم.
-دنبال چیزی میگردی؟
-اره.
-خوب....چی؟
-ماشین.
از عمد جواب های تیکه ای میدادم تا عصبانی بشه.
-چه ماشینی؟
-یه ماشین مشکی.
-........مدلش چیه؟
-بنز.
-منظورت اونه؟
نزدیک بود فرمونو قورت بدم.کجا؟
به جایی که اشاره میکرد نگاه کردم...چیزی دیده نمیشد...حدودا 10 دقیقع رانندگی کردم تا تونستم یه نقطه ی سیاه تو افق ببینم.یعنی این واقعا همون ماشینه؟مگه ممکنه؟خانوم یه رگ عقابی داره یا همچین چیزی؟اخه چطور دیدش؟
ماشین رو پارک کردم و پیاده شدم:خوب ادم ربایی جالبی بود ولی من نمیخوام تکرارش کنم،من الان سوار اون ماشین میشم دستم رو باند پیچی میکنم و کاملا فراموش میکنم که تو رو دیدم.پس دیدار تا قیامت وحشی.
اومد چیزی بگه که من در رو بستم و رفتم سوار بنزم شدم.آخ که چقدر دلم براش تنگ شده بود.
....
روی صندلیم تکون خوردم و بسته رو از تو جیب شلوارم در اوردم.خوب حالا که از شر اون امازونی خلاص شده بودم میتونستم برم و اون دختر رو پیدا کنم.کاغذ رو با دندونام پاره کردم و عکس رو از پاکت خارج کردم....
                                                                         *هیکاری*
تا اومدم حرف بزنم مرتیکه ی بیشعور در رو تو روم بست.
....
درحالی که دور شدنش رو تماشا میکردم زیر لب یکم عمه ی محترمشو یاد کردم...زن خوبیه ولی حیف همچین برادرزاده ای داره.
....
دسی:پسره ی نفهم میتونست هداقل سویچ ماشین رو بزاره.
-منم که دارم راه میرم و عرق میریزم تو چرا عصبانیی؟
-اخه انقدر به اون یارو و جد و ابادش فحش دادی....فکر کنم حتی فحش های جدیدی اختراع کردی...بعضیاشونم تا به حال نشنیده بودم.
-شرمنده در اوج خستگی این تنها کاریه که از دستم بر میاد.
-مراقب باش!!!!
-چ.....ی...
حرفم با حس سوزش شدیدی در ناحیه ی گردنم قطع شد...انگار فلج شده بودم،نمیتونستم هیچ تکونی بخورم...حرف بزنم...ببینم....فقط میتونستم سرمای مایعی روی روی گردنم حس کنم...و اینکه من با زمین برخورد نکردم....که بعد از مدتی همونم دیگه از بین رفت....



ادامه دارد.


[ سه شنبه 6 تیر 1396 ] [ 07:46 ب.ظ ] [ ђเкคгเ ] [ نظررررر () ]

نظرات این مطلب

پنجشنبه 29 تیر 1396 11:06 ق.ظ
ادامه گرچه که نمی ذاری :||||
پاسخ : ђเкคгเ
عا خوبه که خودتم میدونی
پنجشنبه 29 تیر 1396 11:05 ق.ظ
تو به اون می گی دوست داره ؟؟ :||||| پس تو هم دوستش داری چووووووووووووون ماشینو بهش نشون دادی استنتاجام تو حلقت :|
پاسخ : ђเкคгเ
نخیر_-_
پنجشنبه 29 تیر 1396 11:04 ق.ظ
می گما خوب ضایعش کردی که ماشینو نشونش دادی
پاسخ : ђเкคгเ
عر
پنجشنبه 29 تیر 1396 11:04 ق.ظ
اوه گاش نمیر عامو نمیر
پاسخ : ђเкคгเ
نع نمی میرم نترس
پنجشنبه 22 تیر 1396 07:48 ب.ظ
در کل آخرش از هیجان چشام 8 تا شد =/ من دارم
پاسخ : ђเкคгเ
چطوری هشت چشم؟
پنجشنبه 22 تیر 1396 07:48 ب.ظ
با اون شمشیرای دست زرو پس بردم طرف پخمه نیس =/
پاسخ : ђเкคгเ
نه نیست ولی واس من هست
پنجشنبه 22 تیر 1396 07:45 ب.ظ
واقعا تو کف ماجرام که این جنیفر کیه دارم میترکم >_<
پاسخ : ђเкคгเ
اینجا منظورش جنیفر لوپزه
پنجشنبه 22 تیر 1396 07:44 ب.ظ
فکر کنم زرو سوییچو یادگاری برداشت
پاسخ : ђเкคгเ
اره
پنجشنبه 22 تیر 1396 07:44 ب.ظ
فحش دادن بافت سبکی میشه بارم فحش های جدید بساز
پاسخ : ђเкคгเ
حتما در اینده ی نزدیک زیاد میبینی
پنجشنبه 22 تیر 1396 07:43 ب.ظ
حیف یارو دوست دختر داره =/ وگر نه تو رو با اینم شیپ میکردم
پاسخ : ђเкคгเ
وای خداروشکر جنیفرلب شتری نجاتم داد
پنجشنبه 22 تیر 1396 07:42 ب.ظ
زرو اکه صورتتو خط بندازه اشکال نداره :) یه تبر بردار بیفت به جون صورتش =/
پاسخ : ђเкคгเ
مطمءن باش همینکارو میکنم تازه میدم تو هم بیای کمک
پنجشنبه 22 تیر 1396 07:41 ب.ظ
ایندفعه دیر نظر دادم دفعه ی بعد میخوام زود تر از همه بدم
پاسخ : ђเкคгเ
انشالله
پنجشنبه 22 تیر 1396 07:40 ب.ظ
Wow جالب و بود ♡ زود نزاری میکشمت =/
پاسخ : ђเкคгเ
عاااا چشم فردا میزارم
دوشنبه 12 تیر 1396 12:30 ب.ظ
این تن بمیره ادامشو بنویس نترکی تو
پاسخ : ђเкคгเ
خخخخخخخ شاید نوشتم
دوشنبه 12 تیر 1396 10:21 ق.ظ
خیلی باحاللللللل بوددددد حسابی خندیدمممممممممممم ادامههههههههههههههههههههههههههههه
پاسخ : ђเкคгเ
خخخخ چشم اگه تنبلی بزاره
دوشنبه 12 تیر 1396 10:20 ق.ظ
فکر کنم قراره باری دیگر از جمال زرو دیدن فرمایی
پاسخ : ђเкคгเ
قراره فول اچ دی هم ببینم-_-تازه یکی دیگه هم قراره اضاف بشه=|که از اولی خیلی خر تره،-،
دوشنبه 12 تیر 1396 10:18 ق.ظ
اون قسمت به جنیفرم خیانت نمیکنم نابورم کردیه جور گقت به جنیفرم خیانت نمیکنم یه لحظه فکر کردم باهم ازدواح کردم ده بیست تا بچه دارن بیست و چهارتاهم نوه
پاسخ : ђเкคгเ
دقیقااااا
یکشنبه 11 تیر 1396 09:06 ب.ظ
گاد خیلی باحال بوووووووووووووووووووووووووود0________0
پاسخ : ђเкคгเ
مرسیییییییییییی
یکشنبه 11 تیر 1396 07:20 ب.ظ
لینکی.
پاسخ : ђเкคгเ
شرمنده پسر نمیپذیرم
جمعه 9 تیر 1396 03:28 ب.ظ
قشنگ بود ادامه بده لطفا
پاسخ : ђเкคгเ
مرسی
جمعه 9 تیر 1396 02:31 ب.ظ
و اینکه اون دختر احتمالا تویی -___- ...
پاسخ : ђเкคгเ
صددرصد
جمعه 9 تیر 1396 02:31 ب.ظ
چقققدر تو داستان نویسیت خوب بید
پاسخ : ђเкคгเ
مرررسی عرررر
جمعه 9 تیر 1396 02:30 ب.ظ
چقققققدر من دو شخصیتیا رو دوست دارم
پاسخ : ђเкคгเ
همچنین
جمعه 9 تیر 1396 02:30 ب.ظ
چقدددر باحااال
پاسخ : ђเкคгเ
ممنان
جمعه 9 تیر 1396 02:29 ب.ظ
چقققققدر خفن
پاسخ : ђเкคгเ
مخخخسی
جمعه 9 تیر 1396 11:48 ق.ظ
اپم. ://///
پنجشنبه 8 تیر 1396 03:05 ب.ظ
واووووووووو عالی بود ادامههههه
پاسخ : ђเкคгเ
مرسی
پنجشنبه 8 تیر 1396 12:34 ق.ظ
ادامهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه
پاسخ : ђเкคгเ
تا قیامتتتتتتت
پنجشنبه 8 تیر 1396 12:33 ق.ظ
عالییییییییییییی مثل همیشه خواهر
پاسخ : ђเкคгเ
میییسییی
پنجشنبه 8 تیر 1396 12:33 ق.ظ
خیلی کوتاه بود ولی:|
پاسخ : ђเкคгเ
میدونم اخه با گوشی نمیدونم چقدر مینویسم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

آخرین مطالب

نمایش نظرات 1 تا 30